قهرمان ميرزا عين السلطنه
مقدمه 19
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
اينبار اختيار از دست ملت خارج شد و بهدست وكلاى فرمايشى افتاد و با مقدماتى كه فراهم كرده بودند و در يادداشتها مشروحا بيان شده خلع قاجار به تصويب مجلس رسيد و رضا خان سردار سپه به مقصود خود نايل شد . در پى آن تشكيل مجلس مؤسسان و به سلطنت رسيدن و تاجگذارى او را خواهيد خواند . اين بود خلاصهاى از آنچه در اين خاطرات ديده مىشود . گرچه نويسنده در بعضى موارد به سائقهء عرق خانوادگى و تعصب شاهزادگى به دفاع از قاجاريه برآمده لكن در ذكر وقايع هرگز طرفدارى از دستهاى و مخالفت با ديگرى را نكرده و آنچه ديده و شنيده و از اشخاص مطلع امثال اردشيرچى شنيده و در جرايد خوانده است به رشتهء تحرير درآورده است حتى مىبينيم در بعضى موارد از رضا خان تمجيد مىكند و از مساعدتى كه در باب احقاق حق او از ساعد الدوله نموده است قدردانى مىكند و براى تشكر حضورى به ملاقات او مىرود . يا در جاى ديگر گفتههاى سايرين را در نكوهش از اخلاق و رفتار سلطان احمد شاه و محمد حسن ميرزا عينا مىنويسد . در هرحال مقالات ، جرايد و اشعار ، بيانيهها و اعلاميهها و شبنامههاى منضم به اين خاطرات بسيار جالب و خواندنى است بخصوص بوقلمونصفتى جرايد كه چگونه در اندكزمانى جمهوريت مذموم مىشود و سلطنت مشروطه ممدوح . علاوه بر اين مطالب از تحولى كه در نوسازى تهران صورت گرفته است آگاه مىشويم . مىنويسد : « كوچه و خيابانهاى تهران يك هنگامهاى برپاست به خانه و دكان احدى ابقا نمىشود . چهل و چهار دكان در حسنآباد به كلى خراب شد . » و در جاى ديگر مىنويسد : « درختهاى يك سمت خيابان ناصريه را قطع كردند . ترامواى را از وسط كشيدند . شهرت دارد دكاكين آن سمت را هم خريده بزرگ مىكنند . ساباطها ضرر كلى به مالكين زد . هنوز خيابانها زلزله است تمام نشده . » همچنين اهمّ وقايع دول ديگر را در اين سالها در اين يادداشتها خواهيد خواند و از كم و كيف آن مستحضر خواهيد شد . در زندگى خصوصى ، پدرم اين ايام را در رفتوآمد خانوادگى و تلاش براى گذران زندگى به سر مىبرد . در خلال شرح كارهاى روزانه و ملاقاتها و ميهمانيها به مطالب شيرين و دلچسبى برمىخوريم و به زندگانى اجتماعى و خانوادگى آن دوران پى مىبريم . در اين ايام مسافرتى هم به شيراز مىكند كه تجديد خاطرهايست از سفر گذشتهء او در سال 1317 قمرى . جالب است كه دفاتر خاطرات او پس از شش سال پيدا شده . در جنگ خطى كه نزد اينجانب است مىنويسد : « محمد على خان نوكر من كه تنكابن بود در تاريخ 1343 چهار